دنیای مجازی من






منوی وبلاگ

درباره : بنده ناچیز خدا.......................................
پروفایل مدیر :
ایمیل مدیر وبلاگ
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ

مطالب اخیر
 خدا
 ۱۳٩٤/۳/۱۸
 ۱۳٩۳/٩/۱٦
 ۱۳٩۳/۸/٢۱
 ۱۳٩۳/۸/٢٠
 ۱۳٩۳/۸/٢٠
 ۱۳٩۳/٤/۱٧
 ۱۳٩۳/٤/۱٦
 ماه خدا
 ۱۳٩۳/۳/٤

موضوعات وبلاگ
جملات کوتاه(۱٥٥)
نوشته های تنبل*(٥٥)
ورزشی(٤۳)
اطلاعات عمومی(٤۱)
شعر(۳٥)
سیاسی(۳٢)
داستان(٢٧)
مذهبی(٢۳)
سینما(۱٧)
عید(۱۱)
پیامک(۱۱)
تنبل* و خداش(۱۱)
دل نوشته های تنبل*(٩)
امام علی ع(٩)
خنده(٩)
دوست(۸)
هنر(٧)
ترانه(٦)
شب چله ؛یلدا(٦)
امام رضاع(٥)
شریعتی(٥)
رهی معیری(٥)
شهدا(٤)
انقلاب اسلامی ایران(٤)
روز زن(٤)
حافظ(٤)
المپیک(۳)
شاملو(۳)
علمی(۳)
فروغ فرخزاد(۳)
محرم(۳)
ماه رمضان(۳)
شبهای قدر(۳)
امام زمان(۳)
فاطمه زهرا س(۳)
حضرت عیسی ع(٢)
شب ارزوها(٢)
دنیای بچگی(٢)
حضرت معصومه ع(٢)
روز قدس(٢)
22بهمن(٢)
کوروش کبیر(٢)
خرمشهر(٢)
حوادث(٢)
روز معلم(٢)
دفاع مقدس(٢)
دانشجو(٢)
امام(٢)
یلدا(٢)
کریسمس(٢)
سعدی(۱)
بهلول(۱)
کاریکاتور(۱)
چهارشنبه سوری(۱)
اشو(۱)
امام حسین ع(۱)
مولانا(۱)
بیل گیتس(۱)
کشاورزی(۱)
بهشتی(۱)
بهار(۱)
فردوسی(۱)
عاشورا(۱)
عکس(۱)
فال حافظ(۱)
پدر(۱)
زلزله(۱)
دکتر حسابی(۱)
فوتبال(۱)
دعا(۱)
خلیج فارس(۱)
سهراب سپهری(۱)
روز کارگر(۱)
عاشقونه(۱)
فلسفی(۱)
نوروز(۱)
هوش(۱)
چارلی چاپلین(۱)
سیمین دانشور(۱)
فریدون مشیری(۱)
تست هوش(۱)
شعبانیه(۱)
الزایمر(۱)
عید غدیر(۱)
پارالمپیک(۱)
امام حسن ع(۱)
ماه مهر(۱)
حضرت محمد ص(۱)
روز دختر(۱)
براهام لینکن(۱)
چگورا(۱)
هواپیما بوئینگ ۷۲۷ بدون چرخ(۱)
هنریتا لکس(۱)
پیامبر ص(۱)
ایین ایرانی(۱)
فاطمه زهرا ص(۱)
الهی قمشی(۱)
نیش دار(۱)
درس ومدرسه(۱)
میرزا کوچک خانمی(۱)
جانم وطنم(۱)
اانیشتین(۱)

صفحات وبلاگ

آرشیو وبلاگ
خرداد ٩٤
آذر ٩۳
آبان ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠


نویسندگان وبلاگ



لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ict
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

آمار و خروجی
  Feed  

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان


design : imjava




لوگوی دوستان
وبلاگ فارسی

رهی معیری


شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.
در ادامه چند غزل از رهی معیری  

حدیث جوانی
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام
خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام


با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام
چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام
چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام
من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام
از جام عافیت می نابی نخورده‌ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام
ای سرو پای بسته به آزادگی مناز
آزاده من که از همه عالم بریده‌ام
گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی
عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام 

گریهٔ بی‌اختیار

 

 

تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست
مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید و نیست
درون آتش از آنم که آتشین گل من
مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست
به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست
چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست
کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل دلم را قرار باید و نیست

داغ تنهایی
 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
بی تو ای آرام جان یا ساختم یا سوختم
سردمهری بین که کس بر آتشم آبی نزد
گرچه همچون برق از گرمی سراپا سوختم
سوختم اما نه چون شمع طرب در بین جمع
لاله ام کز داغ تنهایی به صحرا سوختم
همچو آن شمعی که افروزند پیش آفتاب
سوختم در پیش مه رویان و بیجا سوختم
سوختم از آتش دل در میان موج اشک
شوربختی بین که در آغوش دریا سوختم
شمع و گل هم هر کدام از شعله‌ای در آتشند
در میان پاکبازان من نه تنها سوختم
جان پاک من رهی خورشید عالمتاب بود
رفتم و از ماتم خود عالمی را سوختم

پاس دوستی

بهر هر یاری که جان دادم به پاس دوستی
دشمنیها کرد با من در لباس دوستی
کوه پا بر جا گمان می‌کردمش دردا که بود
از حبابی سست بنیان‌تر اساس دوستی
بس که رنج از دوستان باشد دل آزرده را
جای بیم دشمنی دارد هراس دوستی
جان فدا کردیم و یاران قدر ما نشناختند
کور بادا دیدهٔ حق ناشناس دوستی
دشمن خویشی رهی کز دوستداران دوروی
دشمنی بینی و خاموشی به پاس دوستی
گریزان

چرا چو شادی از این انجمن گریزانی ؟
چو طاقت از دل بی تاب من گریزانی ؟
ز دیده ای که بود پاک تر ز شبنم صبح 
چرا چو اشک من ای سیمتن گریزانی 
درون پیرهنت گر نهان کنیم چه سود ؟
نسیم صبحی و از پیرهن گریزانی 
چو آب چشمه دلی پاک و نرم خو دارم 
نه آتشم که ز آغوش من گریزانی
رهی نمیرمد آهوی وحشی از صیاد
بدین صفت که تو از خویشتن گریزانی
تنبل*

...